نگاهی به نمايش دشمن مردم به کارگردانی اکبر زنجانپور

”جورج برنارد شاو” درباره ايبسن مي‌گويد:«ويليام شكسپير خويشتن دروني ما انسان‌ها را به نمايش مي‌گذارد نه موقعيت‌هاي ما را، و ايبسن كاري را هم كه شكسپير نكرده انجام مي‌دهد؛ او نه تنها خويشتن ما را بلكه وضعيت ما را نيز نشان مي‌دهد.» همين عبارت”برنارد شاو” كافي است كه ما بدانيم با چه نمايشنامه‌نويسي روبه‌رو هستيم و اجراي اثر او روي صحنه الزاماً رعايت چه شاخصه‌هايي را براي كارگردان ضروري مي‌سازد.
”دشمن مردم” يك نمايشنامه تماتيك(Thematic) و”داستان محور” است كه در مقايسه با آثار ديگر ايبسن، همچون”هوسمر هولم”، ”استاد بنا”، ”مرغابي وحشي” و”خانه يك عروسك” از وجوه دراماتيك كمتري برخوردار است، اما اين به آن معنا نيست كه چنين اثري از نمايش فاصله دارد، بلكه اين امر، راهكارهاي دراماتيك ديگري را پيش روي كارگردان مي‌گذارد؛ ”دشمن مردم” را بايد نمايشنامه”شخصيت” و”موقعيت” به حساب آورد و اين ويژگي اقتضا مي‌كند كه روي لباس، حالات، حركات و حتي شيوه بيان ديالوگ‌ها تاكيد بيشتري شود و همزمان به كمك ميزانسن كه نقشي اساسي در اجراي دراماتيك نمايش دارد، اثر را دراماتيزه و عيني‌تر كرد.
رويكرد ايبسن، يك رويكرد رئاليستي و البته توام با گرايش بيشتري به وجه ناتوراليستي موضوع است. اين را هم نبايد فراموش كنيم كه در نمايشنامه‌هاي او اصولاً عامل”موقعيت” از لحاظ دراماتيك و شكل گيري موضوع جايگاه اول را داراست و”شخصيت”هاي نمايش از درون همين موقعيت‌ها بيرون مي‌آيند.
اين اثر”داستان محور” براساس شخصيت پردازي پرسوناژهاي محوري مخصوصاً دكتر استوكمان و برادرش”شهردار” استوار است و نهايتاً تقابل اين دو پرسوناژ به دو سويه و دو قطبي شدن داستان و در نتيجه، واگرايي دو خط داستاني متمايز براي شكل گيري دو حوزه معنايي”دوست مردم” و”دشمن مردم” مي‌انجامد كه در خود نمايشنامه به طرز پارادوكس گونه‌اي جايشان را به هم داده‌اند و به گونه كنايه‌آميزي از مفهوم”دشمن مردم” نقض معنا شده است. استفاده از اين پارادوكس، كارگردان نمايش را موظف مي‌كند كه بر”تقابل” دو پرسوناژ محوري تاكيد بيشتري داشته باشد و آن را تريبون عيني و نمايشي انتقال”داده‌هاي داستاني” نمايش قرار دهد.
شهردار سمبول اقتدارگرايي دولت و منافع آن است. او سنگ مردم را هم به سينه مي‌زند. جاه طلب، سودجو و در همان حال اگوتيست(خودخواه و خود محور Egotist=) است، تا حدي كه حتي با برادرش هم همانند يك دشمن رفتار مي‌كند. در عوض، دكتر استوكمان پرسوناژي دگرخواه و مردم دوست است و نماد”وجدان جامعه” به شمار مي‌رود. در اين ميان، مردم هم به سمت قدرت و دولت، يعني شهردار مي‌روند و دكتر استوكمان تنها مي‌ماند. در نتيجه، كليت اثر گونه‌اي نروژي از”استثناء و قاعده” شكل نهايي خودش را آشكار مي‌كند.
نمايشنامه”دشمن مردم” اثر”هنريك ايبسن” طوري است كه نمايه برون متني و دراماتيك آن روي صحنه شكل مي‌گيرد و چون در اين اثر ـ با استناد به مضمون آن ـ از هشدار و خطابه‌گويي زياد استفاده شده است، لذا حالت يك بيانيه سياسي اجتماعي به خود گرفته و پتانسيل، كنش‌مندي و تحريك‌زايي آن فراوان است. از اين رو، مهارت و هوشمندي كارگردان در نحوه پردازش داده‌هاي دراماتيك و برون متني اثر روي صحنه، اولين و مهم‌ترين اصل به شمار مي‌رود و مبناي آن هم تحليل درست محتوا و شناخت كامل پرسوناژهاست. اگر اين تحليل نادرست و يا ناقص باشد، نمايش هرگز در قالب و فرم ايده‌آل و مورد نظر نويسنده اجرا نخواهد شد.
پس از بررسي ويژگي‌هاي متن بهتر است به ارزيابي نوع اجرا بپردازيم. بديهي است طراحيِ صحنه اول يك نمايش در ايجاد ارتباط با تماشاگر نقش مهمي دارد. صحنه نمايش”دشمن مردم” به كارگرداني اكبر زنجان‌پور بعد از يك موسيقي كوتاه كه ظاهراً براي آماده سازي ذهن تماشاگر به كار گرفته شده، آشكار مي‌شود. در يك طرف مبل‌ها و در طرف ديگر چند صندلي دور يك ميز و در وسط، يك صندلي گذاشته شده كه ظاهراً به نظر مي‌رسد براي استفاده يك پرسوناژ محوري، مثلاً دكتر استوكمان تدارك ديده شده است. در عقب اين صندلي و در عمق صحنه، جلويِ شومينه، روي يك سكوي كوتاه دو صندلي در طرفين ميز به چشم مي‌خورند. كليات صحنه در رابطه با تماشاگران دو سويه در نظر گرفته شده است، يعني هم رو در رويي با آن‌ها در نظر بوده و هم اين كه پرسوناژها در دنياي خودشان بتوانند بمانند. اين صحنه مي‌تواند كاربري نمايشي متفاوتي داشته باشد. اما ببنيم اكبر زنجان‌پور از صحنه اين اتاق نشيمن كه با آن چه در متن انگليسي نمايشنامه منظور شده تفاوت‌هايي دارد، چه استفاده‌اي كرده است:
اگر براساس تحليل نمايشنامه‌ و تاكيد بر پرسوناژهاي محوري نمايشنامه، يعني دكتر استوكمان پيش برويم بايد در اين ميزانسن انتخابي زنجانپور در صندلي وسط كه تا حدي متمايز است گاهي دكتر استوكمان مي‌نشست(بيش از يك بار)، و حتي قبل از ورود او به صحنه با حركتي تصادفي مثلاً در اثر برخورد اتفاقي دست يكي از بازيگران، صندلي به حركت درمي‌آمد تا در حركت متناوب آن به جلو و عقب، بي‌قراري براي يك حضور مهم، مثلاً آمدن دكتر استوكمان و بعداً‌ نشستن او روي آن به گونه‌اي حسي نمايشي به تماشاگر القاء مي‌شد. زيرا در شخصيت استوكمان علاوه بر جمع‌گرايي، فرديت خاص و عميقي هم وجود دارد، اما صندلي بي‌حركت مي‌ماند و به جاي دكتر استوكمان همسرش روي آن مي‌نشيند، آن هم چندين بار. اين در شرايطي است كه اهميت همسر دكتر از لحاظ نقش‌اش در نمايش حتي كمتر از”پترا” دخترش است. در نتيجه، اولين شتابزدگي در تحليل نمايشنامه سبب انحراف در اجرا و اشتباه در كاربري ميزانسن نمايش شده است. چرا اين اتفاق افتاده است؟... چون تحليل متن با ارزيابي لحظه به لحظه وقايع انجام شده و به كليت اثر اعتنايي نشده است.
در يك اجراي خوب، معمولاً هر بخش از وقايع نمايشنامه با تحليل كل اثر مورد قياس قرار مي‌گيرد و سپس برآيند اين دو تحليل، شكل نهايي اجرا مي‌شود، طوري كه كارگردان براساس روند محوري موضوع، ميزانسن‌ها را انتخاب و بر همين قياس به كار مي‌گيرد و به پيشبرد صرف داستان نمايش بسنده نمي‌كند. نكته ديگر اين كه، همسر دكتر استوكمان به يك زن كافه‌چي شباهت دارد و اصلاً و قار معاشرت و هم‌نشيني با چنين مردي را نشان نمي‌دهد. زنجان‌پور هم در نقش دكتر استوكمان بي‌ آن كه تغييري در فرم چهره و مو بدهد و لباسي مناسب يك دكتر بپوشد، تقريباً همان طور كه اغلب او را مي‌بينيم روي صحنه ظاهر شده است. به عبارتي، خودش را و نه دكتر استوكمان را وارد صحنه كرده و عجيب اين كه همانند دشمن‌اش(شهردار) لباس سياه به تن دارد كه عامل مزاحمي براي دو سويه شدن اين دو پرسوناژ است. در كل به جز لباس شهردار، لباس هيچ كدام از پرسوناژها آن‌ها را به مقام، شغل و يا قشر و طبقه اجتماعي معيني منتسب نمي‌كند. و بايد گفت نوعي شلختگي و عدم تناسب، مخصوصاً در پرسوناژهاي فرعي به چشم مي‌خورد. پرسوناژ”تامسن” كه در متن اصلي(انگليسي) با اسم ديگري معرفي شده و نقش‌اش را سيامك صفري به خوبي بازي مي‌كند، با اين كه نماينده طبقه متوسط است شلوارش كمربند ندارد. چنين برداشتي در مورد پرسوناژ”مورتن” (پدرزن دكتر استوكمان) حتي به مراتب بيشتر صدق مي‌كند. او همچون گدايي مضحك و داراي اختلال مشاعر معرفي شده است. اين امر در اجراي نمايشنامه‌اي با موضوع و حال و هوايي تا حدي شبيه به”خسيس” مولير مستدل و روا جلوه مي‌كند، اما اين جا بي‌توجهي كامل محسوب مي‌شود.
شلختگي بيش از حد كه با حركات اضافي و حتي پرش و معلق زدن همراه است و زمينه هر گونه اقدام جدي و انسان دوستانه‌اي را منتفي مي‌سازد، براي پرسوناژهاي فرعي نمايش مي‌توانست حُسن باشد اگر با رفتار و حالات كميك همراه نمي‌شد. گويا اكبر زنجان‌پور خواسته است اين آدم‌هاي نادان يا فريبكار جامعه مضحك جلوه كنند، اما نبايد فراموش كرد كه اين استنباط براي نمايشنامه خاص”دشمن مردم” نوعي نقيصه و نقيضه محسوب مي‌شود، زيرا اين اثر به شدت جدي است و حتي از اين حالت هم گاهي فراتر مي‌رود و در كليت خود به خطابه‌اي سياسي و نوعي اعلام جرم تبديل مي‌شود. پس كمدي در اين نمايش جايي ندارد و آدم‌هاي فرعي و حتي مردم نادان اين نمايش نه تنها مضحك نيستند، بلكه به دليل جهل بيش از حد و همسويي عاطفي‌شان نسبت به شهردار خودخواه و جاه‌طلب شهر، بسيار خطرناك هستند، لذا با همين چهره هم بايد معرفي شوند.
اين را هم بايد به خاطر داشت كه در ديالوگ‌هايشان گرچه چاپلوسي هست، اما طنز يا عبارات كميك وجود ندارد. آن‌ها در اصل خيلي جدي، مهاجم و بي‌رحم هستند و همه اقتدار شهردار در اين حالات آن‌ها بايد برون نمايي مي‌شد. گاهي اين انتظار برآورده مي‌شود ولي متاسفانه به دليل موارد پيش گفته، در نهايت فقط دوگانگي رويكرد كارگردان به كل متن را گوشزد مي‌كند.
تقابل دو برادر به هنگام مجادله مي‌توانست بسيار كنش‌مندتر از اين اجرا شود، زيرا اين حركات تكراري را به وفور در تقابلات پرسوناژهاي نمايش‌هاي اجرا شده ديگر ديده‌ايم. اين اثر قابليت آن را داشت به كمك ميزانسن‌هاي متفاوت و پرفراز و فرود براي موقعيت‌هاي متناسب با ديالوگ‌هاي پرسوناژها و نيز همخوان با تغييرات حالات عاطفي‌شان، به اجرايي تكان دهنده و نه خسته كننده بدل شود. اغلب صحنه‌هاي نمايش ميزانسن‌هاي حساب شده‌اي ندارند. صحنه سخنراني نهايي دكتر استوكمان براي مردم، عملاً به تركيبي از بازي و كارناوال تبديل شده است.
گاهي حركات اضافي پرسوناژهاي فرعي، حركات پرسوناژهاي اصلي نمايش را تحت‌الشعاع قرار مي‌دهند و آن‌ها را كمرنگ مي‌سازند. با وجود اين صحنه مجادله لفظي دو برادر، برگرداندن مقاله به دكتر استوكمان، خروج او و سپس خنده دسته جمعي، تا حدي فاقد كسالت صحنه‌هاي ديگر است.
گرچه از هر دو نور موضعي و نور رها و ثابت استفاده شده اما به جا بود كه گاهي اين دو برادر به هنگام مجادله شديد در دايره يك نور موضعي معين حبس مي‌شدند و به تماشاگر يادآوري مي‌شد كه آن‌ها هر دو عامل اصلي چالش و كنش‌مندي نمايش هستند.
در رابطه با بازي بازيگران نمايش”دشمن مردم” بايد گفت كه بازي رضا مولايي و سيامك صفري اگر با ميزانسن‌هاي معنادار انجام مي‌شد و كميك نمايي نمايش بر آن سايه نمي‌انداخت، مي‌توانست چشمگيرتر باشد. متاسفانه كارگرداني نمايش، تلاش نفس‌گير خود زنجان‌پور را هم هنگام بازي، كمرنگ و شتابزده نمايانده است.
استنباط زنجان‌پور از جمله پاياني دكتر استوكمان، مبني بر اين كه كسي كه تنها مي‌ماند قوي‌ترين فرد است، نيز در راستاي برداشت نادرست از بقيه متن نتيجه‌گيري غلطي است. بيان چنين جمله‌اي از زبان دكتر استوكمان به معناي آن نيست كه هر كس تنها باشد قوي‌تر از ديگران است. غلط بودن چنين طرز تفكري نياز به دليل هم ندارد، چون محتواي نمايشنامه كاملاً مشخص و روشن‌ است. معني جمله پاياني دكتر استوكمان اين است:«حالا كه من را از همه جا و همه كس رانده‌ايد، فكر نكنيد كه انسان ضعيفي مي‌شوم كه شما پا روي من بگذاريد. من گرچه تنها شده‌ام اما براي مبارزه عزم راسخ‌تري دارم و حتي خودم را قوي‌ترين احساس مي‌كنم.»
اگر معني جمله هماني باشد كه مورد نظر زنجان‌پور بوده است در آن صورت تمام همسويي قبلي دكتر استوكمان براي نجات مردم و در همان حال كليت نمايشنامه زير سوال مي‌رود و شخصيت او به يك آنارشيست بسيار فردگرا كه همانند برادرش(شهردار) داراي عارضه اگوتيستي است، تنزل پيدا مي‌كند و با القاي اين وجوه منفي، او كه بايد”دوست مردم” باشد از عنوان نمايشنامه پارادوكس‌زدايي مي‌كند و واقعاً به”دشمن مردم” تبديل مي‌شود. اين را هم بايد اضافه كرد كه دشمن جهل و ناداني بودن به معناي دشمني با مردم نادان نيست. دكتر استوكمان مي‌خواهد نهايتاً به عنوان يك معلم براي آگاه كردن همين مردم تلاش كند. ناگفته نماند دغدغه اصلي نمايش”دشمن مردم” اين است كه اقليت نخبه و روشنفكر بر اكثريت نادان و جاهل برتري دارد كه ادعايي درست و غيرقابل انكار است. مضافاً اين كه جمله دكتر استوكمان، عبارت پاياني نمايش نيست و كلام ديگري بعد از آن وجود دارد كه زنجا‌ن‌پور آن را حذف كرده است. در متن اصلي آخرين كلام نمايش، كلمه”پدر” است كه از زبان”پترا” دختر دكتر استوكمان خطاب به او بيان مي‌شود. ”پترا” در همان حال كه اين كلمه را بر زبان مي‌راند دست پدرش را محكم مي‌گيرد و اشك در چشمانش جمع مي‌شود. تحليل اين كلمه پاياني”پدر” و حالت”پترا” كه در اجراي زنجان‌پور حذف شده، اين است كه از زبان اين دختر جوان به تماشاگران تفهيم شود:«پدر، تو تنها نيستي. ما همراه تو هستيم» و فراموش نكنيم اين از زبان كسي به تماشاگر القاء مي‌شود كه مونث است و قرار است در آينده”مادر” شود و فرزنداني آگاه را كه مورد نظر خود و پدرش است، به دنيا بياورد.
حال مقايسه كنيد كه نمايش تا چه حد به بيراهه رفته است. تمام جوهره معنايي و دغدغه‌هاي عاطفي و انساني اثر را گرفته و دكتر استوكمان را روي صحنه به عنوان يك آنارشيست فردگرا و صرفاً عصباني و واقعاً”دشمن مردم”، به تماشاگر معرفي كرده است، در حالي منظور از عنوان”دشمن مردم”، ”برداشت پارادوكس گونه‌اي از آن در رابطه با دكتر استوكمان و انتساب واقعي آن به بردارش”شهردار” است.

شاد باشيد .

  
نویسنده : reza artist ; ساعت ۳:٥٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۱ اردیبهشت ،۱۳۸٥