پيش بينی در مورد وضعيت سينمای ايران در سال ۱۳۸۵ بخش اول

دوستان گرامی همانگونه که وعده داده بوديم نظرات و گفته های تعدادی از هنرمندان سينما و تلويزيون و تئاتر ايران را که در مورد وضعيت سينمای ايران در سال ۱۳۸۵ پيش بينيهايی را انجام داده بودند در ۵ بخش برای شما خواهيم گفت . اينک با اولين بخش اين پيش بينيها با شما خواهيم بود .

 پيش بينی رضا کيانيان

 

از من خواسته شده تا درباره آينده سينماى ايران مطلبى بنويسم. قاعدتاً بايد مطلبى روشن و پراميد بنويسم. اما هر چه فكر كردم نفهميدم در آينده چه اتفاقى ممكن است بيفتد! اصلاً اتفاقاتى را كه در «حال» هم مى افتد نمى فهمم. چه برسد به آينده!
اعتراف مى كنم مدت ها است از كلمه «آينده» دل خوشى ندارم. هر وقت زيادى از آينده حرف زده مى شود بوى خوبى به مشامم نمى رسد. بويى شبيه ماست مالى كردن فضا را پر مى كند. به من مى گوييد درباره آينده سينما بنويسم. مطمئنيد كه «حال» سينما را مى شناسم؟ مى خواهيد در روزنامه تان از آينده سينما بنويسيد. آيا به اندازه كافى درباره «حال» سينما نوشته ايد؟ چرا هميشه مى خواهيم آنچه را كه نداريم در آينده آرزو كنيم؟ «حال» را رها مى كنيم و به آينده اى كه معلوم نيست مى چسبيم. حال را نديده مى گيريم، از حال فرار مى كنيم و هميشه حال را براى آينده قربانى مى كنيم. چيزى را كه هست براى چيزى كه نيست از دست مى دهيم. بچه ها با خروس قندى و آب نبات و شكلات دست به سر مى شوند. البته بچه ها خيلى از ما عاقل ترند. چون خروس قندى و شكلات وجود دارند. هستند. اما ما با آينده دست به سر مى شويم. چيزى كه وجود ندارد و نيست. حالا نخوريم، كه در آينده بخوريم! حالا نپوشيم كه در آينده بپوشيم! حالا زجر بكشيم كه در آينده نكشيم! اين چه استدلالى است؟ آينده، آينده است و هيچ وقت نمى آيد. ما در حال معنى داريم. اگر هستيم در حال هستيم. اما عادت كرده ايم از روى حال بگذريم عادت كرده ايم حال را لگدمال كنيم. در واقع از روى خودمان مى گذريم خودمان را لگدمال مى كنيم.
قرار است در آينده چه به دست بياورم؟ من همان را در حال مى خواهم و براى به دست آوردنش كوشش مى كنم.
اگر حال نداشته باشم چگونه مى توانم آينده داشته باشم؟ اگر امروز زندگى كردن بلد نباشم، چگونه مى توانم فردا زندگى كنم؟ چه برسد به خوب زندگى كردن. قاعدتاً هر چه هستيم، همانى است كه همين الان هستيم. نه آنچه بايد باشيم. اگر قرار است خوب زندگى كنيم بايد بتوانيم حالا هم خوب زندگى كنيم... اگر نمى توانيم بايد بپرسيم چرا؟ مگر چه مشكلاتى وجود دارد؟ ريز آنها چيست؟ من همانقدر كه از كلمه آينده دل خوشى ندارم از حرف هاى كلى هم بيزارم. وقتى قرار است از مشكلات حرف بزنيم لطفاً كلى گويى نكنيم.
حرف هاى كلى نزنيم. يادمان باشد مسائل كلى از جزئيات تشكيل مى شوند. مسائل كلى را سپر ندانسته هامان نكنيم. راجع به جزئيات حرف بزنيم تا بتوانيم از پس شان بربياييم. مسائل بزرگ پيشكش فيلسوفان. مسائل بزرگ و كلى به دنياى مفاهيم و مجردات تعلق دارند. اما زندگى و سينما در دنياى روزمره جريان دارند. آيا ما دنياى روزمره مان را مى شناسيم؟ مثلاً مى دانيم چرا دوبله پارك مى كنيم؟ چرا سبقت غيرمجاز مى گيريم؟ چرا اين همه موتورسيكلت در پياده روها رفت و آمد مى كنند و گاز مى دهند؟ چرا پليس ها به موتورسيكلت هايى كه از چراغ قرمز مى گذرند چيزى نمى گويند؟ چرا حق عابر پياده را رعايت نمى كنيم؟ چرا توى صف نمى ايستيم؟ چرا مثل نقل و نبات دروغ مى گوييم؟ چرا همه جا پر از جنس قاچاق است؟ چرا؟ ما در مسالمت كامل با اين همه بدى كوچك به سر مى بريم و به همه اين بدى ها و پلشتى ها عادت كرده ايم و با دست هاى كوچك آلوده مى خواهيم آينده اى پاك و بزرگ بسازيم. سئوال برانگيز نيست؟
سينما هم جزيى از اين همه است. مسائل جزيى و موجود سينما را رها كرده ايم و به آينده كلى و ناموجود سينما مى پردازيم! سينماى ما پر از مسائل جزيى و حل نشده است. من بازيگرم و براى من انبار انبار سئوال جزيى بى پاسخ وجود دارد. مثلاً چرا بازيگران امنيت شغلى ندارند. چرا من بازيگر مثل كارگران فصلى بايد سر چهارراه منتظر باشم تا صاحب كارى بيايد و مرا براى كار ببرد. چرا نمى توانم برنامه حداقل يك ماه آينده ام را بدانم؟ چرا هر كسى مى تواند به راحتى بازيگر شود؟ اما هر كسى به راحتى نمى تواند كارگردان شود؟ حتماً بايد كانون كارگردانان به او مجوز بدهد. چرا هر كسى به راحتى نمى تواند تهيه كننده شود و حتماً براى تهيه كننده شدن بايد كانون تهيه كنندگان به او مجوز بدهد؟ چرا هر كسى نمى تواند به راحتى فيلمبردار شود و حتماً بايد انجمن فيلمبرداران به او مجوز كار بدهد؟ اما چرا همين كارگردانان هر كسى را بخواهند بدون مجوز انجمن بازيگران براى بازى در فيلم شان دعوت مى كنند؟ و همين تهيه كنندگان بدون مجوز انجمن بازيگران با او قرارداد مى بندند؟ و همين فيلمبرداران از او فيلم مى گيرند؟ و خانه سينما هم هيچ نمى گويد؟ و وزارت ارشاد هم هيچ نمى گويد؟ و هيچ ارگانى هيچ نمى گويد؟ و مطبوعات هم چيزى نمى گويند حالا همين كارگردانان و تهيه كنندگان و فيلمبرداران قرار است براى سينما آينده بسازند؟! و انجمن بازيگرانى كه هيچ اعتراضى نمى كند قرار است براى بازيگرى آينده بسازد؟
چرا هيچ تهيه كننده اى وقتى مى خواهد از فارابى دوربين تحويل بگيرد سر قيمت چانه نمى زند، سر قيمت نگاتيو و پوزيتيف چانه نمى زند، سر قيمت باكس مونتاژ چانه نمى زند، اما با من بازيگر سر دستمزدم چانه مى زند؟
چرا سر صحنه فيلمبردارى وقتى يك چراغ خراب مى شود و يا يك پيچ دوربين بدقلقى مى كند كار را تعطيل مى كنند تا چراغ و پيچ را تعمير كنند. اما وقتى بازيگر مريض مى شود و بى خواب مى شود بى حال مى شود كار را ادامه مى دهند؟ و بازيگر را براى تعمير و بهبود به پزشك نمى برند؟
چرا وقتى دوربين را سالم تحويل مى گيرند بايد سالم تحويل بدهند؟ چراغ و هر وسيله ديگر را بايد سالم تحويل بدهند؟ اما بازيگر را نبايد سالم تحويل بدهند؟
چرا وقتى باران مى بارد براى دوربين چتر مى آورند. اصلاً چتر دوربين جزء وسايل پيش بينى شده صحنه است. اما براى بازيگر چترى وجود ندارد؟
چرا به من بازيگر براى ديدن فيلم در جشنواره فجر فقط ده تا كارت مى دهند. آن هم نه به انتخاب خودم. اما به مطبوعات كارت دائمى و باز مى دهند؟ و مطبوعاتى ها هيچ وقت نمى نويسند چرا به بازيگران كارت دائمى نمى دهند. من بازيگر نبايد بتوانم كار همكارانم را ببينم تا براى سال آينده بهتر و آماده تر باشم؟ فيلم ديدن براى عده اى است و فيلم بازى كردن براى عده اى ديگر است؟ بگذريم از اين كه كارتن كارتن كارت جشنواره براى وزارتخانه ها و ارگان هايى مى رود كه از قبل معلوم است به ديدن فيلم نمى آيند.
چرا در جشنواره فيلم فجر كارگردان فيلم اول و دوم داريم اما بازيگر بازى اول و دوم نداريم؟
چرا به يك كودك و پيرزن و پيرمرد كه دست بر قضا در فيلمى ديده شده اند همان ديپلم افتخار بازيگرى و همان سيمرغ بلورين بازيگرى را كه قرار است به بازيگران بدهند، اهدا مى كنند و همه هم كف مى زنند و هيچ كس نمى گويد كه آنها بازيگر نبودند و هيچ نشريه اى نمى نويسد كه آنها بازيگر نبودند و داوران فكر نمى كنند كه آنها بازيگر نبودند. ايرادى ندارد مى توانند به آنها جايزه بدهند. مى توانند آنها را تشويق كنند. اما نه به عنوان بازيگر. بلكه به همان عنوانى كه هستند. يعنى به عنوان يك حضور خوب، همين.
چرا اين همه سالن سينما خراب مى شود؟ چرا اين همه سالن سينما تعطيل مى شود؟ چرا سالن سينماى تازه اى ساخته نمى شود؟ چرا سينماهاى قديمى به وسايل جديد تجهيز نمى شوند؟ چرا تماشاگر بايد براى ديدن يك فيلم مسافرت كند؟ مثلاً از شهرك اكباتان تا قلهك برود؟
چرا شوراى شهر تصويب نمى كند كه هر برجى كه ساخته مى شود بايد يك سالن سينماى حداقل صد نفرى هم داشته باشد؟ و هر مركز تجارى كه ساخته مى شود بايد چند سالن سينماى دويست نفرى داشته باشد؟ چرا بايد صداى من بازيگر و تصوير من بازيگر با بدترين كيفيت تحويل تماشاگر داده شود؟
چرا در سال حدود پنجاه تا فيلم سينمايى توليد مى شود و فقط بيست تا، سى تا از آنها اكران مى شود؟ بقيه چه مى شود؟ سرنوشتشان چيست؟ كجا مى روند؟ چرا ساخته مى شوند؟
چرا وقتى سالن سينما نداريم، توليد فيلم داريم؟ چرا وقتى سالن سينما نمى سازيم آرزو مى كنيم و قول مى دهيم كه توليد فيلم را در سال به دويست تا افزايش بدهيم؟
چرا وقتى سالن سينما نداريم اين همه دانشكده سينمايى داريم؟ چرا اين همه كلاس آزاد آموزش سينما داريم؟ من خسته شدم، شما خسته نشديد؟ هنوز هم مى توانم از اين چراها مطرح كنم. حالا سفارش مى دهيد درباره آينده اين سينما بنويسم؟ تا به حال درباره كدام يك از اين چراها چيزى نوشته ايد؟ تا به حال به كدام يك از گزارشگران روزنامه تان سفارش داديد راجع به اين همه چرا تحقيق كنند و گزارش تهيه كنند؟ شايد كسى راجع به اين مسائل جزيى چيزى نمى گويد و نمى نويسد چون اين مسائل جزيى و كوچكند و شأن آنها و نشريه شان اجل از اين جزئيات است.
شايد هم عادت نكرده ايم مسائل جزيى را ببينيم. شايد كلى گويى لذت بخش تر است. شايد آينده نگرى، كار مهمترى است و شايد چيزى كه نيست زيباتر از چيزهايى است كه هست. ميان امروز و فردا من امروز را انتخاب مى كنم و ميان كليات و جزئيات، جزئيات به درد من مى خورند.

 

شاد باشيد .



  
نویسنده : reza artist ; ساعت ٩:۱٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ فروردین ،۱۳۸٥